یکشنبه ۲۳/۸/۸۸
الو سلام خا نوم ... :من ...هستم از روابط عمومی دانشگاه شما انتخاب شدید تا در نشستی صمیمانه
با حضوررییس دانشگاه شرکت کنید که در تاریخ ۱/۹/۸۸ برگزار میشه .
من:اخه من اون روز کلاس دارم
اون:ولی فرصت خوبیه ها!!!
من:(راست میگه فرصت خوبیه من دیگه رییس دانشگاهو از کجا میتونم پیدا کنم گور بابای کلاس)الو
خانوم...گوشی دستتونه بله من میام
اون:پس ما ساعت ۱۵ منتظرتونیم
من:باشه حتما
اون:خداحافظ
من:خدافظی.
سلاله ونرگس دارن تو اشپزخونه غذا درست می کنن بشون قضیه رو میگم احمقا باور نمیکنن فکر میکنن دارم اوسشون میکنم 
اونا:اخه تو خره کی باشی که با...جلسه داشته باشی
من:جزییات و براشون میگم کمکم دارن قبول میکنن
سلاله :نرگس هی بهت گفتم از این بچه یاد بگیر دیدی مردم چه جوری پیشرفت میکننمن دارم براشون کلاس میذارم: من دیگه رفتم بالا بالا ها اکی بگیره منو
...
من دارم فکر می کنم که چی باید به رییس دانشگاه بگم از کجا شروع کنم ازش تشکر کنم ازش گلایه
کنم یا...
بچه دارن مسخره بازی در می یارن منم جوابشون و میدم ولی ذهنم حسابی مشغوله...
یک شنبه ۱/۹/۸۸
ما فردا امتحان امار داریم ولی من تصمیم دارم برم جلسه با سلاله می ریم دم خوابگاه ببین چه خبره سرویس تا کله پره (اینم از شانس ماست)
می رسیم منابع سلاله پردیس کلاس داره خدافظی می کنیم اون میره که سوار سرویس بشه منم
میرم تو دانشگاه ساعت ۲:۳۰ یه کم زود رسیدم وقت دارم همه به همه چی یه بار دیگه فکر کنم
ساعت ۲:۵۴ بهم اتاق و نشون میدن
کم کم بچه های دیگه ام دارن می یان می ریم تو اقای رییس تو اتاقه وبه گرمی از ما استقبال میکنه
همرو به اسم صدا میکنه با پسرا که دست میده و هنگام ورود هر کدوم از بچه ها بلند میشه

به این میگن یه رییس خاکی
دیگه همه اومدن رییس میگه راس ساعت سه جلسه رو شروع کنیم
انگار همه منجمدن من که خیلی هول شدم بالاخره یکی از دخترا شروع میکنه
دختره:من میخواستم از شما رییس محترم کمال تشکر و قدر دانی رو داشته باشم...
دختره ی کودن اخه چه قدر پاچه خوار
پسرا شروع کردن اول از همه رفتن سراغ غذا چراغذا چربه ؟چرا برنجشون قد نمی کشه ؟ چرا سس کم
چرب به ما نمی دن !!!!
دلم می خواست خفشون کنم تو رو خدا می بینی هر کاریشون کنی شکم براشون اول و اخر زندگیه
من یه صلوات تو دلم فرستادم و شروع کردم
به نام خدا
من ... هستم ورودی اب ۸۸
اول از همه می خواستم ازتون تشکر کنم شاید من هیچ وقت فکر نمی کردم بتونم با شما صحبت کنم
شما معادله ی دست نیافتنی بودن رییس و برهم زدین من شخصا از روند شما راضییم پس چیزایی که
می گم پیشنهائد محسوب می شه نه انتقاد
صحبتام دو بشه مربوط به دانشگاه ومربوط به خوابگاه
اما دانشگاه
۱)کم شدن انگیزه در دانشجویان از لحاظ علمی واخلاقی
راهکار:برگزیدن دانشجوی برتر وتشویق با محرک مالی (ربع سکه)
۲)ایجاد قانونی مبنی بر ممنوع بودن هستعمال دخانیات در دانشگاه
۳)ایجاد محیط جذاب درسی از نظر ظاهری
مربوط به خوابگاه
۱)خریداری تلوزیون برای هر بلوک
۲)سنگ فرش کردن لاین های خوابگاه
۳)مبارزه با گربه ها
خوب به حرفام گوش داد و یه چیزایی تو دفترچش نوشت 
فکر کنم خوشش اومده بئد بهم نگاه تحسین امیزی کرد تو دلم خدا رو شکر کردم خوب حرف زده بودم
البته چند تا تپقم زدم که خودم با شوخی جمع و جورش کردم
همه حرف زدن از همه چی حرف به میون او مد نوبت رسید به پذیرایی وعکس یادگاری (من تو عکس کنار
رئیس وایسادم
)
در اخر بهش گفتم میشه یه جمله ی یادگاری برام بنویسی
نوشت :
اب ایینه ی عمر گذران است
همواره موفق باشی خانوم ...

من خوشحال بودم یه گام مثبت بود در زندگی دانشجویی